میز زندگی

خرید بک لینک
( 52 )====زنجیر با چرخشی میتواندبزمانی یا مکانیسرشت نحس از تن برهاندمانند آن هنگام کهکلمات را دربند میکندتا سخن از جنس : عاشقانه دوست داشتن دلی را افسرده ساختن رهایی را فرا خواندندر بیان از رونق باز ماند. هر یک از اینان خودبلوایی در زنجیر داردتا بمحض گشایشدست و پای رابی دریغ بر میخ کشدسپس تباهی ببار آورد.------------------------------جمال الدین جلالی پور میز زندگی...

ما را در سایت میز زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 73 تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:15

( 53 )====مگر خلوت این دلدر تکا پو روزگار سر میکندتا غوغا خانه تمنا بر پا سازد ؟ در و پنجره های دل راچهار طاق میگشایمباد کمینگاه را خوشآمد میگویمتا همه آرزوها و حسرت ها رابا اشاره دستی با خود ببرد. آنگاه من میمانم و دلی پاکبا این عهد که زین پسبا هیچ خواهشی در نیامیزمتنها گذران بی دغدغهدر هر لحظه ناب رابر دل غنیمت شمارم.-------------------------------جمال الدین جلالی پور میز زندگی...

ما را در سایت میز زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 75 تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:15

( 54 )====چه تلخ در دل میگریماما خود نمیدانم چرا ؟باشد به اندک زمانیتسکین دهد قلب مرا. گر در پیچ و تاب این رازراهی به چاهی در یابمدر دست میگیرم سر چشمه رنج را نیز آرمیدن دل را. درد من تنها ندانستن نیست نتوانستن است در سرک کشیدن بدان سوی پرده.----------------------------------------------------جمال الدین جلالی پور میز زندگی...

ما را در سایت میز زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 87 تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:15

( 55 )====چون در افق نگریستمبر سوار نگاهرخدادی هر گز ناچشیدهتکوین مییافت. انبوه پیکرها همه یکدلدهان ها همه یکزبانبر پیشانی افق خود نما گشتندآسمان لحظه ای اشگ شادی فرو باریدزان پس با نهیبی بر تیرگیخورشید تابان رادر دیدگان همگان به انتشار وانهاد. همزمان باد را فرمان دادسایه های سرافکنده رایکایک تا کندبا وسواس در چمدان بگذاردمگر غبار سایه ایبه اهمال در کمین مانده باشدتا با راندن کولباری سایهجای خالی کند.-------------------------------جمال الدین جلالی پور میز زندگی...

ما را در سایت میز زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 75 تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:15

( 1 )=== در پس این چشمان پر سکونشهری از دیده نهان استکه تا بحال دیاریدر آن گام نگذاشته است. چه شود گر بزمانیداننده کلید واژه دروازه اشلب به رمز بگشایددر آن فصل نابخیل بی تاب مشتاقانپای در سرزمینی خواهند نهادتا دگر اندیشان زمانبا اشاره ابروان هشیارشتن به قلندری بسپارند. دردانه ای که به هنگام بدرودنه خاک و نه آسمانیارای پذیرش پیکریبدین هیبت عظیم رادر خویش سراغ ندارندتنها توان آن دارندبذر نام بی مثالش رادر کشتزار نگاه همگانپراکنده کنند.--------------------------------جمال الدین جلالی پور میز زندگی...

ما را در سایت میز زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 94 تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:15

( 2 )=== می خواهم پیکر خویش رادر پیوندی نا گسستنیبا آب و آتش همگون سازم. آبی روان گردمپیشتاز باران بهارانزمین را جامه ای سبز بر تن کنم تا جلوه گاه سبز در یقین ماند. آتشی سوزان شومپرچمدار آفتاب درخشانزمین را بجز رنگ سبز بر تن بسوزانمتا کسادی پلشت خانه نشین گردد. چون سر به عصیان بگذارمپایان من همان آغاز استسرچشمه آب گشتننوزایی سبز را بیدارباش میزندشعله بر آتش افکندنپا بر جایی پلشت را خفیف می انگارد.----------------------------------------جمال الدین جلالی پور میز زندگی...

ما را در سایت میز زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 77 تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:15

( 3 )=== سالیان دراز بر ساحلدل را به کلنجاربا امواج سر کردآیا میشود غوغای دریارازش را با زمزمه ای در گوش او ساز کند. دیر زمانی ست دیگرآوایی از او بر نمی خیزدبیشماری سر بدنبالشبا امواج در آمیخته اندتا شاید خانه نوبنیادش رادر آینه بازیابند. دریای بی قرار میگوید :راهی انگشت نشان افقدلی قرص را طلب میکندباشد آن خانه بر دوشفراسوی امواج خروشانبر تمنای نگاه مسافریدر خانه دیدار بگشایدکه درس سفر آموخته باشد.--------------------------------جمال الدین جلالی پور میز زندگی...

ما را در سایت میز زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 82 تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:15

( 4 )=== هوای تازه سبکبارفضای شفاف را آوا میدهداز آسمانش اما بی دریغباران یورش فرو میریزداولین ضربهبر دست فرود می آیدتا رسم سرودن رادستی ناکار در کار باشد. از آنسوی دیوارقامت زبانشادان سر می کشداو را دیگر فرمان نمی آیدتا پیام رسان دست بی قراربی مزد و منت بسر برد. اکنون زبان سر بسلامتدر خانه اش را پشت سر چفت میکندتا پس مانده زمان راآسوده خاطردر گریز باشد.------------------------------جمال الدین جلالی پور میز زندگی...

ما را در سایت میز زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 79 تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:15

( 5 )=== این تن بی جان کجا وپاهای بی قرار کجااین پاها گویی به یکجاشتاب را بلعیده اند. با راندن جفت آنانبه پرتگاهی بی نام و نشانخیال تن را از قید می زدایمتا دانستن را به تدبیر بنشینم. حالا دانستن می داند چه کند توانستن نمی تواندتوانستن در خواست پاهایی را دارد که دور انداختم.---------------------------------جمال الدین جلالی پور میز زندگی...

ما را در سایت میز زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 87 تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:15

صفحه بندی